شمارهٔ ۳۶۱ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خیز ای مست و سلامی به رخ ساقی گوی
باقیِ باده به پیش آر و هوالباقی گوی
مطربا مجلس شوق است و حریفان جمعند
ماجرای غم و افسانهٔ مشتاقی گوی
غمزه اش گر سخن از فتنه نگفت، ای ابرو
تو که در شیوهٔ خوبی به جهان طاقی گوی
ای طبیب دل رندان چو غمِ رنج خمار
درد نوشان به تو گفتند تو با ساقی گوی
سرکشی کار بتان است خیالی در عشق
گر تو رندی سخن از رندی و عشاقی گوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق و مینوشی سخن میگوید. او از ساقی میخواهد که بادهای بیاورد و داستان عشق و غم را روایت کند. شاعر به تماشاگران و دوستان خود اشاره میکند که در مجلس شادی گرد آمدهاند و از زیبایی و فتنههای معشوق سخن میگوید. طبیب دل رندان هم خطاب میشود که درد و رنج عشق را درک میکند و از او میخواهد که در مورد رندی و عشق نیز صحبت کند. این شعر سرشار از احساسات عشق، غم و زیبایی است.