شمارهٔ ۴۶ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا دل از سیر و سلوک رهش آگاهی یافت
راه بیرون شدن از ورطهٔ گمراهی یافت
هرکه ره یافت بدین در به گدایی روزی
منصب دولت و منشور شهنشاهی یافت
ای گل از مرغ سحر قدر شب وصل بپرس
کاین سعادت به دعاهای سحرگاهی یافت
پای در ره بنه و دست ز خود کوته کن
که درازیّ امل دست ز کوتاهی یافت
ای خیالی غرض خویش ز فیض کرمش
خواه، چون هرچه از او میطلبی خواهی یافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از راهیابی و درک معنویات سخن میگوید. او بیان میکند که انسان با سیر و سلوک میتواند از گمراهی خارج شود و به مقامهای بلند دست یابد. او از گل میخواهد تا از پرنده سحر بپرسد که این خوشبختی چگونه به دست آمده است. شاعر تأکید میکند که باید انسان دست از خودخواهی بردارد و در پی فیض و رحمت الهی باشد، زیرا هر چیزی که انسان در جستجوی آن است، با دل خالص و دعا به دست خواهد آمد.