شمارهٔ ۴۸ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا ز سودا زدگان عشق خریداری یافت
نقد جان صرف شد و حسن تو بازاری یافت
دل آشفته به چندین صفت قلبیِ خویش
طرّهٔ زلف تو را هندوی طرّاری یافت
زنگ بردار ز دل پاک و در آیینه ببین
کآخر از ساده دلی دولت دیداری یافت
عاقبت در طلبت صحبت یاری به هوس
سر نهادیم در این راه و نشد یاری یافت
سر کشید از مدد باد صبا سرو و بگفت
که سرافراز شود هرکه هواداری یافت
گرمی نظم خیالی ز قبول نظر است
ز آن به اندک هنری شهرت بسیاری یافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و تاثیرات آن بر دل و جان میپردازد. او میگوید که عشق باعث میشود تا انسان از جان خود بگذرد و زیبایی معشوق را در زندگیاش بیابد. دل آشفته و دلتنگ، در پی زیبایی زلف معشوق، به جستوجو میافتد. شاعر به مخاطبش توصیه میکند تا از دل پاک خود غبارها را بزداید و به حقیقت بنگرد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که خواهش و آرزوها در عشق ممکن است به یاری نیانجامد. در نهایت، شاعر بر این باور است که هر کسی که دوستدار و وفادار باشد، سرافراز خواهد شد و با اندکی هنر میتواند مشهور گردد.