نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل به زاری دامن زلف جفا کارش گرفت

چون از او نگشاد کاری پای دیوارش گرفت

سرگران دارد ز خواب ناتوانی غمزه‌اش

باز تا خون کدامین چشم بیدارش گرفت

یارب آن طاووس باغ کیست کز رفتار او

کبک تعلیم خرامیدن ز رفتارش گرفت

هندوی دزد پریشان کار یعنی زلف را

سر همی برد و همانا بر سر کارش گرفت

کنج درویشی ست در عالم خیالی را و بس

گنج مقصودی که بعد از رنج بسیارش گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احوالات انسانی اشاره دارد که بر اثر دلبستگی به محبوب، رنج و زاری را تجربه می‌کند. شخصیت عاشق به خاطر رفتار و زلف محبوب، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و احساساتی مانند درد و خواب آلودگی را تحمل می‌کند. او از زیبایی محبوب و تأثیر آن بر دیگران می‌گوید و در نهایت به کنج درویشی و جستجوی گنجی معنوی اشاره می‌کند که پس از تحمل سختی‌ها به دست می‌آید. این شعر بیانگر تضاد بین زیبایی و رنج عشق است.