شمارهٔ ۵۷ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
دلم را مقام عبادت درِ اوست
زهی بخت آن دل که فرمانبرِ اوست
طفیل قد اوست هرجا که جانی ست
عجب سرو نازی که جانها برِ اوست
اگرچه خطش نیست چون غمزه جادو
ولیکن همه فتنه ها در سرِ اوست
دمادم ز اندیشه خون می خورد دل
چو قلب است لابد همین در خورِ اوست
خیالی به حشرت خط نیکنامی
همین بس که نام تو در دفترِ اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و عبودیت به یک معشوق الهی است. شاعر احساس خود را نسبت به اوج احترامی که برای معشوق قائل است، بیان میکند و میگوید که دل او در مقام عبادت این معشوق قرار دارد. همچنین به زیبایی معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که تمام فتنهها و جذابیتها تنها در وجود اوست. در نهایت, شاعر به این نکته میپردازد که اگرچه خط معشوق مانند جادو است و نمیتوان آن را به وضوح دید، اما نام او در قلب و دفتر دلها ثبت شده است.