شمارهٔ ۶۱ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلی که صرف تو شد نقد عشق قیمت اوست
چرا که قیمت هرکس به قدر همّت اوست
چو نیّت تو صواب است قبله حاجت نیست
بنای قبلهٔ عاشق بر اصل نیّت اوست
به قول پیر مغان بت پرست را چه گناه
چو هرچه هست نمودار عکس طلعت اوست
توانگری تو به زهد ای فقیه و مغروری
مرا که مفلس عشقم نظر به رحمت اوست
اگر به کعبهٔ وصلش نمی رسم غم نیست
همین بس است که همراه من محبّت اوست
قبول کن به غلامی خیالی خود را
که داغ بندگی تو نشان دولت اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و مقام والای آن اشاره دارد. شاعر بیان میکند که عشق واقعی قیمتی بالاتر از هر چیز ندارد و ارزش هرکس به همت اوست. با اشاره به نیت پاک معشوق، میگوید که نیازی به نشانههای ظاهری (مانند قبله) نیست، بلکه مهم خود نیت است. همچنین، رویارویی با معشوق را یک نعمت بزرگ میداند و به ارتباط عمیق و معنوی که با او دارد، افتخار میکند. شاعر حتی اگر به کعبه و وصال معشوق نرسد، تنها محبت او برایش کافی است. در انتها، او خود را در مقام غلامی معشوق میبیند، که این خود نشانهای از خوشبختی و دولت است.