نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ خیالی بخارایی

خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا که تحفهٔ جان در بدن هدایت توست

گناه کارم و امّید بر عنایت توست

تویی که غایت مقصود دردمندان را

نهایت کرم و لطف بی نهایت توست

امید هست کز این ره به منزلی برسیم

چو رهنمای همه عاقبت هدایت توست

کسی که بندهٔ فرمان توست آزاد است

علی الخصوص فقیری که در حمایت توست

خیالیا تو فقیری ولی به دولت عشق

سرود مجلس روحانیان حکایت توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره امید به رحمت و هدایت خداوند است. شاعر خود را گناهکار می‌داند و به عنایت و مهربانی خداوند امیدوار است. او به عظمت و لطف بی‌نهاية خدا اشاره کرده و از هدایت او به عنوان راهی به منزل مقصود یاد می‌کند. همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که کسی که از دستورات خدا پیروی کند، آزاد است و حتی فقرا نیز با عشق و حمایت الهی می‌توانند به خوشبختی دست یابند. به طور کلی، این شعر از امید و اعتقاد به رحمت و هدایت الهی سخن می‌گوید.