شمارهٔ ۸۲ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا از دل خبر جز بی دلی نیست
ز جان حاصل به جز بی حاصلی نیست
چو غنچه تنگدل زآنم همه عمر
که باغ دهر جای خوشدلی نیست
به قول بی دلان در مذهب عشق
طریقی خوشتر از لایعقلی نیست
به زنجیر سر زلف تو دل را
زدن لاف جنون از عاقلی نیست
خیالی را به اقبال غلامی
نشانی به ز داغ مقبلی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و دلسوختگی صحبت میکند. او میگوید که در دلش خبری از خوشحالی نیست و زندگیاش بیحاصل شده است. مانند غنچهای که کلافه و دلگیر است، احساس میکند که در دنیا جایی برای شادمانی وجود ندارد. همچنین به اعتقاد بیدلها در عشق اشاره میکند که هیچ راهی خوشتر از بیتوجهی و جنون نیست. شاعر از بند زلف معشوق یاد میکند و میگوید که افتادن به دام عشق، نشانی از عقل نیست. در نهایت، از خیال و آرزوها صحبت میکند و میگوید که در دنیای عشق، نشانی به دلخواه بهتر از داغ و دلتنگی محبوب نیست.