شمارهٔ ۹۶ خیالی بخارایی
خیالی بخارایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن گوهر حسنی که بدان فخر توان کرد
نقدی ست که صرّاف ازل با تو روان کرد
تا آب خِضِر لطف لبِ لعل تو را دید
در پردهٔ خاکی ز حیا روی نهان کرد
نافه چه خطا گفت که باد سحری دوش
مویش بگرفت و سوی زلف تو کشان کرد
اشک از نظر افتاد بدین جرم که ما را
بی وجه در ایّام تو رسوای جهان کرد
تا نکهت زلف تو رساند به خیالی
بر بوی همین رفت دل و راه همان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیتهای محبوبش اشاره میکند، که او را به عنوان گوهری باارزش توصیف میکند. این جمال، به نوعی نقدی است که از سوی خداوند به او عطا شده است. شاعر به وضوح عشق و محبتش را بیان میکند و به تأثیر زیبایی محبوبش بر روح و دلش اشاره میکند. همچنین، او به ناگفتههای عشق و حیا اشاره میکند و به چگونگی افشای احساساتش و سرنوشتش در این عشق ناخواسته میپردازد. شعر به نوعی بیانگر تداخل زیبایی، عشق و احساسات عمیق انسانی است.