نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تن در پی جان می‌رود ای بخت کجایی

موقوف تو ماندیم که راهی بنمایی

از کار فرو بسته در هم شده ما

لطفی بنمایی گرمی باز گشایی

گویند که تعجیل مکن تا برسد وقت

پیداست که تا چند بود مد جدایی

ای دل مکن اندیشه از این راه که صعب است

نومید نشاید شدن از لطف خدایی

دیگر ندهم دامن مقصود خود از دست

گر یابم از این واقعه سب رهایی

گفتی که کمالا مکن اندیشه رفتن

آیا من مشتاق کجا و تو کجایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به جدایی و انتظار برای رساندن به محبوب اشاره می‌کند. او از وضعیت سختی که در آن به سر می‌برد، ابراز ناامیدی و سردرگمی می‌کند و از بخت خود می‌خواهد راهی برای رهایی نشان دهد. شاعر به دل خود می‌گوید که از نامیدی نباید به خداوند دوری کند و همچنین تأکید می‌کند که نمی‌تواند آرزوها و خواسته‌های خود را فراموش کند. او مشتاق است و دغدغه‌اش این است که با وجود فاصله‌ها، عشقش را فراموش نکند.