شمارهٔ ۱۰۱۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خرم آن دم که توأم مونس و همدم باشی
من بغمهای تو دلتنگ و تو خرم باشی
گر کنی پرسشم اندیشه رنجوری نیست
چه از آن درد نکوتر که تو مرهم باشی
عجب آید همه کس را ز تو ای رشک پری
که بدین لطف تو از طینت آدم باشی
تا کسی بر من مفلس ننهد تهمت گنج
به از آن نیست که در صحبت ما کم باشی
ملک دل گیر که شاه رخت آورد خطی
که به حسن از همه خوبان تو مقدم باشی
غم هجران سبب راحت وصل است کمال
دولت وقت نو گر شاد بدین غم باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از حالتی سرشار از عشق و دلتنگی صحبت میکند. شاعر آرزو دارد که معشوقش همیشه در کنار او باشد و از غمهای یکدیگر مطلع باشند. او تأکید میکند که بودن معشوقش در کنار او، به او آرامش میدهد و او را از دردهایش نجات میدهد. همچنین اشاره میکند که هرکس از زیبایی و لطف معشوقش شگفتزده است و او را برتر از سایرین میداند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی غم جدایی میتواند به نوعی لذت و خوشی بیاورد، چرا که لحظههای وصال را ارزشمندتر میکند.