نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نو درد نداری و رخ زرد نداری

ای عاشق بیدرد چه نالی و چه زاری

دلها برد آن آه که از درد برآرند

فریاد ز آهی که نور بیدرد برآری

رخساره بخون مژه بنگار دم نقد

کز اشک فشان عاشق رخسار نگاری

غم روند و محنت دمد و درد برآید

بر خاک شهیدان غمش هر چه بکاری

دیدی که چه غمهاست نرا بر دل ازین بار

ای دیدن غمدیده چرا اشک نباری

تا چند بگردن بری این سر که حق اوست

آن به که بری بر درش این حق بپاری

سر چیست کمال از تو اگر می طلبد بار

گر دیده روشن طلید در نظر آری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تجربه‌های عاشقانه و دردهای ناشی از عشق اشاره می‌کند. او از حال و روز انسانی سخن می‌گوید که به نظر نمی‌رسد درد و رنجی داشته باشد، اما در واقع درونش پر از غم و اشک است. شاعر به عاشق بیدرد می‌گوید که چرا ناله و زاری می‌کند در حالی که خود نمی‌داند چه غم‌ها و دردهایی در دل دارد. او به زیبایی عاشقانه و فراق اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که چگونه این اشک‌ها و آه‌ها می‌توانند به دل‌های دیگران برسند. در نهایت، شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که باید به حقیقت و حقوق خود توجه کند و از بار غم‌ها رها شود.