شمارهٔ ۱۰۰۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چشم شوخ و دل سنگین بر سیمین داری
خال مشکین رخ رنگین لب شیرین داری
تو چه دانی ز من و حال من ای شمع چگل
که چو من عاشق دل سوخته چندین داری
بی نیازی و نیازت بمن بیدله نیست
پادشاهی و فراغ از من مسکین داری
گفتة رسم وفا دارم و آئین جفا
آن نداری سر یک موی ولی این داری
ای صبا نکهت آن زلف مگر نشنیدی
که هوای چمن و برگ ریاحین داری
دعوی زنده دلی از تو تکونیست کمال
گر شب فرقت جانان بر بالین داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای معشوق میپردازد و احساسات عمیق عاشقانهاش را بیان میکند. او به چشمان زیبا و دل سنگین معشوق اشاره میکند و از اینکه معشوق هیچگونه توجهی به حال و احوال او ندارد، ناله میکند. شاعر همچنین به بینیازی و فاصله معشوق از خود اشاره دارد و به تضاد وفا و جفا در روابط اشاره میکند. به طور کلی، شعر بازتابی از عشق دردناک و ناکامیهای عاشقانه است.