نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو تو دشمن از دوست نشناختی

مرا سوختی و به او ساختی

پرداختم از دو عالم به تو

تو یک لحظه با من نپرداختی

چه شکر از لب چون شکرگویمت

که چون نی بوسیم ننواختی

ز پا تا سرم رشته جان بسوخت

چو شمعم ز سر از چه بگداختی

بشاهی نشستی بملک درون

علمی ز آتش دل برافراختی

راه و رسم من بود صبر و قرار

تو آن رسم ها را برانداختی

نظر باختی با رخ او کمال

دو عالم ببر چون نکو باختی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از خیانت دوست و بی‌توجهی او به خود شکایت می‌کند. او می‌گوید که در حالی که تمام زندگی و احساساتش را به دوست هدیه کرده، دوستی او به یک لحظه هم به او توجه نکرده است. شاعر احساس می‌کند که دوستش او را سوزانده و به دیگری وابسته شده است. او با افسوس به این می‌نگرد که او در زمان درد و رنج به خاطر عشقش چقدر اذیت شده و در نهایت به بی‌توجهی و بی‌احساسی دوست اشاره دارد. شاعر در نهایت حسرت می‌خورد که همه چیزش را به خاطر این دوستی برباد داده است.