نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی

ترحمی به غریبان بینوا نکنی

به دشمنان مخالف بسر بری باری

به دوستان وفادار جز جفا نکنی

چو کام ماندهی ز آن دهان بگو با ما

که این مضایقه با دیگران چرا نکنی

نو پادشاه جهانی و ما گدا چه سبب

که التفات به حال من گدا نکنی

به وعده چند دهی انتظار وصل مرا

چو حاجت دل بیچاره ای روا نکنی

ثواب کار من است آنکه بر نشانه دل

به نوک غمزه کشی ناوک و خطا نکنی

کمال دل شده بیگانه شد ز خویش و هنوز

تو همچنان به وصال خود آشنا نکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به معشوق می‌گوید که چرا به بندگان و غریبان بی‌نوا توجهی نمی‌کند و به جای محبت به دوستان، به آنها جفا می‌ورزد. او از معشوق می‌خواهد که اگر از آن دهان کام می‌گیرد، علت مضایقه‌اش با دیگران چیست. همچنین می‌گوید که او نو پادشاه است و او فقط یک گداست، پس چرا به حال او توجه نمی‌کند. شاعر به ناامیدی از وعده‌های معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که به دل بیچاره‌اش توجه کند. در نهایت، او از کمال دل خود می‌گوید و اینکه هنوز معشوق به وصال نزدیک نشده است.