شمارهٔ ۱۰۱۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
حدیث خوشی هیچ با ما نگوئی
سخن جز به شمشیر قطعا نگونی
بحل کردمت خون خود گر بنازی
کشی زودم امروز و فردا نگونی
هرآن شربت غم که دادی نخستین
بمن ده بشرطی که صهبا نگونی
چو گونی لقب نازل از آسمان شد
نهان از چه شد آب حیوان که داند
نهان از چه شد آب حیوان که داند
تو با آن دهان نکته تا نگوئی
مبادا که پابند نقش دهانت
بهر کس دگر این معما نگوئی
کمال آنچه گونی از آن روی زیبا
برویش که جز خوب و زیبا نگویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و رازهای آن است. شاعر از معشوق میخواهد که دربارهی خوشیها و رازهای عشق با او صحبت نکند و تنها از طریق تجربیات دو طرفه عشق را دریابد. او اشاره دارد که اگر قرار است با او صحبت شود، این گفتگو باید عمیق و صادقانه باشد، و نباید به دیگران گفته شود. همچنین شاعر زیباییهای معشوق و اهمیت سادگی و صداقت در عشق را مورد تأکید قرار میدهد. در مجموع، شعر بر اهمیت رازنگهداری و ارتباط عمیق در عشق تأکید میکند.