شمارهٔ ۱۰۱۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دارم ز ابروان تو چشم عنایتی
کز نازم ار کُشی، نکنندم حمایتی
چشم تو بیگه کش و من زنده همچنین
از غمزه تو نیست جز اینم شکایتی
بیرون از آن که بیتو نخواهم وجود خویش
از بنده در وجود نیاید جنایتی
رویت که آیتیست ز رحمت بر ابروان
زاهد چو دید خواند به محراب آیتی
آنی که دارد آن مه و این غم کزو مراست
آن غایتی ندارد و این هم نهایتی
پیش رقیب قدر سگ کو شناختم
کو میکند به قدر گدا را رعایتی
گر بر درت رقیب گدا باش با کمال
غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه ابروان محبوبش اشاره میکند و از تأثیر عواطف و زیبایی او بر زندگیاش میگوید. او بیان میکند که بدون وجود محبوب، نمیخواهد وجود داشته باشد و غم عشق او را آزار میدهد. شاعر به قدرت و شکوه چهره محبوبش که بر دل زاهدان نیز تأثیر میگذارد، اشاره میکند و از وضعیتش در برابر رقیبانش صحبت میکند. او به مقایسه خود با دیگران میپردازد و احساس میکند که عشق او بیپایان و بینهایت است. در نهایت، شاعر به پادشاهی و مقام خود و فضای رقابتی عشق میپردازد.