شمارهٔ ۱۰۲۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل که سودای تو می پخت کبابش کردی
بود غمخانه دیرینه خرابش کردی
دیده کز گریه بسیار تهی گشت ز اشک
از لب و عارض تره باز پر آبش کردی
بر سرشکم ز تو افتاد مگر عکس سهیل
زانکه غلطیده تر از در خوشابش کردی
چشم خونریز تو در کشتن صاحب نظران
داشت در سرکه کنند نار عتابش کردی
ناوک غمزه نو سوی دل غمزدگان
تیز تر رفت ز پیکان چو شتابش کردی
نشد از رحمت نو عاشق صادق نومید
سالها دور ز خود گرچه عذابش کردی
پیش رندان همگی عیب نو پوشید کمال
خرة زهد که رنگین بشرابش کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از دلباختگی و تاثرات خود در برابر معشوق سخن میگوید، بهطوری که عشق او همچون کبابی داغ روحش را میسوزاند. او از غم و درد ناشی از عشق یاد میکند که چشمانش را خشک و ناکام کرده و در عین حال زیبایی معشوق را به تصویر میکشد، بهویژه با توصیفاتی از عشق و جذابیتهایش که حتی بر عقل و نظر دیگران تاثیر میگذارد. در این شعر، شاعر به احساس ناامیدی، دلتنگی و در عین حال امید به رحمت عشق پرداخته و در نهایت دیدگاههای رندانه و زهد را نیز مورد انتقاد قرار میدهد.