شمارهٔ ۱۰۲۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
دگر باره تیغ جفا بر کشیدی
ز باران دیرینه باری بریدی
به قتل محبان شدی باز رنجه
بنابادت ای دوست زحمت کشیدی
من از حسرتت گرچه مردم خوشم هم
که باری تو با آرزویی رسیدی
ترا هر چه گفتیم گفتی شنیدم
حدیثی شنیدی ولی کی شنیدی
چه دانی ز حال من ای جان شیرین
که تو تلخی هجر کمتر کشیدی
بکوی تو چون آب هرگز نرفتم
که چون سرو دامن ز من در کشیدی
کمال آرزو داشتی خاک پایش
به چشم خود الحمد لله که دیدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی و عشق صحبت میکند. او به طرف مقابل میگوید که با وجود تیرگیها و ظلمهایی که بر او رفته، هنوز به خاطر عشقش به او زحمت کشیده است. شاعر احساس میکند که با وجود مرگ حسرتی به دل دارد، زیرا طرف مقابل به آرزوها و خواستههایش دست یافته است. او همچنین از بیخبری و بیتوجهی معشوق نسبت به حال و روز خود شکایت میکند و به یاد میآورد که هرگز به دیدار او نرفته، زیرا به عشق و محبت او وابسته بوده است. در نهایت، شاعر از این که توانسته به معشوقش نزدیک شود ابراز خوشحالی میکند.