شمارهٔ ۱۰۲۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
دل شد ز عشق باری شیدا چنانکه دانی
کرد آب دیده رازم پیدا چنانکه دانی
در کوی گلعذاری سروی گلی بهاری
بازم شکست خاری در پا چنانکه دانی
ترکان غمزة او بعد از هزار فتنه
کردند ملک دلها بغما چنانکه دانی
در دور چشم مست گشتند پارسایان
شیدا چنین که بینی رسوا چنانکه دانی
از غمزه حکمت عین آموخت آن مه و شد
کادر فنگ دلربانی دانا چنانکه دانی
گیرم روان کنارش تنها نه بوسه گیرم
گر بابمش بجائی تنها چنانکه دانی
دانی که بار پرسی باشد طریق باران
پیش کمال باز آ پارا چنانکه دانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و شیدایی میپردازد. شاعر از احساسات عمیق خود به محبوب سخن میگوید و بیان میکند که عشق او چنان قوی است که اشکهایش نیز راز دلش را فاش میکند. او به جاذبههای محبوب اشاره میکند و از غمزه و دلربایی او میگوید که دلهای بسیاری را تسخیر کرده است. همچنین، به تاثیرات عشق در دل عارفان و پارسایان اشاره کرده و آنها را در حالتی شیدا و رسوا توصیف میکند. در نهایت، شاعر احساس میکند که حتی در تنهایی هم نمیتواند از وصال محبوب دل بکند و در جستجوی راهی برای رسیدن به اوست.