شمارهٔ ۱۰۲۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دل من به داغ جفا سوختی
مرا مانده دل را چرا سوختی
کرا سوخت عشقت که آنم نسوخت
مرا سوختی هر کرا سوختی
بسی سوخت در وعده سوختن
مرا انتظار تو تا سوختی
فتادی چو آتش به مأوای دل
در آن خانه آیا چها سوختی
دل و جان بهم در تو پیوسته اند
چرا هر یکی را جدا سوختی
کمال از دل رفت بونی نیافت
خدا داند او را کجا سوختی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی و عدم وفاداری معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که دلش به خاطر جفا و بیوفایی معشوق سوخته است. شاعر میپرسد چرا معشوق اینگونه دل او را آتش زد و چگونه عشق او باعث سوختن دیگران نیز شده است. او به انتظار معشوق نشسته و این انتظار نیز او را میسوزاند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که عشق واقعی و کمال از دل دور شده و خدا میداند این سردی و سوختن کجا به وجود آمده است.