شمارهٔ ۱۰۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به کویت دل غلام خانه زادست
چو سر بر در نهد مقبل نهادست
رقیب آزادگان را معتقد نیست
که نادرویش اندک اعتقادست
زند لافی به آن رخ ماه شب گرد
نداند کز پیاده رخ زیادست
گر از روی زمین روید غم و درد
دل عاشق به روی دوست شادست
نه تنها دل در آن کویست مسکین
که هرجا هست مسکین نامرادست
فراموشت کنم گفتی بزودی
مرا از دیر باز این نکته بادست
کمال از وعده وصلت بتر سوخت
که جانش آتش و عهد تو بادست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و تعلق خاطر خود به محبوب سخن میگوید. او بیان میکند که دلش به کوی محبوب وابسته است و هر بار که به او نزدیک میشود، شادابتر میشود. رقیبان او، که خود را آزاد میدانند، به اعتقادات و احساسات او توجهی ندارند. شاعر در ادامه میگوید که درد و غمهای دنیا هیچ تاثیری بر عشق او ندارد و دل عاشق همیشه به عشق محبوب شاد است. او همچنین به قولی که محبوب داده است، اشاره میکند و میگوید که این وعده، جانش را میسوزاند و او را در آتش عشق نگهداشته است. در نهایت، شاعر میگوید فراموش کردن محبوب برای او کار آسانی نیست.