شمارهٔ ۹۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست
بست بر دل بند دیگر کا کل مشکین دوست
در دلاویژی و دلبندی سر یک موی نیست
از کمند زلف کمتر کاکل مشکین دوست
گر نه شمشادست کز باد صبا در تاب رفت
از چه پیچد بر صنوبر کاکل مشکین دوست
چون قبای غنچه و پیراهن گل بر تنش
کرده پوششها معطر کاکل مشکین دوست
همچو خونریزی که از قتل خطا گردد خجل
شد ز خون عاشقان ثر کاکل مشکین دوست
تا بود عمر درازش می کند گم شانه را
در میان مشک و عنبر کا کل مشکین دوست
نیست لعلی و دری زین گفته نازکتر کمال
گر بیندی زیوری بر کاکل مشکین دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه خاص معشوقهاش با توصیف کاکل مشکین او میپردازد. او از قدرت دلبریدن و عاشق شدن سخن میگوید و اشاره میکند که زیبایی و دلاویزی معشوقش به قدری است که از هیچ چیز دیگری نمیتوان گذشت. شاعر به تداخل عطر و زیبایی در کمال معشوق اشاره کرده و میگوید که این زیبایی همچون جنایتی است که دل عاشق را به درد میآورد. در پایان، شاعر بر این نکته تأکید میکند که کاکل مشکین دوستش از هر زیوری زیباتر و نازکتر است.