نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به چین زلف تو کان رشک صورت چین است

ز وقت شیر مزیدن لب تو شیرین است

دمی ز دیده پرخون نمی‌شوی بیرون

بدان سبب که تو طفلی و خانه رنگین است

دگر فوس کنانم مگو که زان توام

که سوختم ز دروغ تو راستی این است

از مهر کرد و وفا توبه آن دل سنگین

چگونه توبهٔ او بشکنم که سنگین است

به درد و غم چه نهی مستم ز نو ستمی

کرم نمای که آن لطف‌های دیرین است

برم سر از تن و بر آستانت اندازم

گرش به خواب ببینم که میل بالین است

برای وصل تو خواند کمال ورد و دعا

شنیده که دعاها برای آمین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت شخصی خاص می‌پردازد. شاعر به زلف و لب معشوق اشاره کرده و آن‌ها را با زیبایی‌های دیگر مقایسه می‌کند. او از درد و غم عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه نمی‌تواند از عشق خود دل بکند. شاعر همچنین به تلاش برای ارتباط و وصال معشوق اشاره دارد و از دعا و خواستن برای دیدن او سخن می‌گوید. در کل، شعر بیانگر عشق عمیق و ناامیدی است که شاعر به خاطر زیبایی‌های معشوق احساس می‌کند.