نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز دیده در دل دیوانه رفتی

ز منظرها به خلوت خانه رفتی

دلت می خواست چون گنجی روان گشت

روان گشتی سوی ویرانه رفتی

صبا بادت بریده با بصد جا

چرا در زلف او چون شانه رفتی

بکویش آمدن ای دل ترا ساخت

که هشیار آمدی دیوانه رفتی

چو مور افتان و خیزان از ضعیفی

سوی خالش بحرص دائه رفتی

در او مانده گر رفتی به کعبه

ز کعبه بر در بتخانه رفتی

کمال از کعبه رفتی بر در بار

هزارت آفرین مردانه رفتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دلتنگی و عشق عمیق به معشوق است. شاعر از دیدن معشوق و رفتن او به تنهایی صحبت می‌کند. او به این موضوع اشاره می‌کند که دلش می‌خواسته مانند جواهری در دل معشوق بماند، اما او به ویرانی رفته است. همچنین شاعر به بی‌تابی و ضعف خود اشاره می‌کند که مانند موری به سمت معشوق حرکت می‌کند و نشان می‌دهد که عشق او بسیار عمیق و روحانی است. در نهایت، شاعر از سفر به کعبه و سپس برگشت به معبودی دیگر سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق و دیوانگی او فراتر از مکان‌هاست.