شمارهٔ ۱۰۳۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی
الا تعرض عینی و انت تعلم مآبی
بیا معاینه بنگر که چونم از غم عشقت
ذات بک جسمی بشیب یوم شیابی
تن ضعیف نزارم اگر چنان که ببینی
تراک مثل خلال مدنی حلال نیابی
اذوب من حسراتی و ما أرید حیونی
گرم به تیغ زنی به از آنکه روی بتابی
لقد نت تنبلی و ما فعل خطائی
نکرده هیچ گناهی به کشتنم چه شتابی
کمال خسته مسکین ز غم بمرد و دریغا
محبتی و بی قبلی عقابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق و درد ناشی از عشق است. شاعر از دشواریهای عشق خود سخن میگوید و به احساساتش در برابر معشوق اشاره میکند. او از رنج و غم ناشی از این عشق میگوید، در حالی که میخواهد خود را به معشوق نزدیکتر کند. شاعر همچنین از ضعف جسمانیاش و آتش حسرتها سخن میگوید و احساس میکند که اگرچه هیچ خطایی مرتکب نشده، اما با بیرحمی با او رفتار میشود. در کل، شعر بیانگر پیچیدگیهای عشق و رنجهای ناشی از آن است.