نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سال‌ها گر بنویسم صفت مشتاقی

ماند از شوق تو صد ساله حکایت باقی

غایت ابرویش از دیده دلا حاضر باش

ترسمت بشکنی این شیشه که دور از طاقی

غمزهات هیچ فروداشت ز تیزی نکند

تا به آن زخمه نو در ره زدن عشاقی

ای خوش آن مجلس خالی شده از مدعیان

مانده از می قدری باقی و آن لب ساقی

عمر باقی به جز این نیست که در خلوت انس

دست در گردن بار افکنی و الباقی

خال بر گوشه ابروی تو بی مکری نیست

نبود گوشه نشین بی حیل و زراقی

همه نقش خط و خال است به دیوان کمال

لیس الأ رقم العشق علی اوراقی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شوق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر به اهمیت و عمق این احساس اشاره می‌کند و می‌گوید سال‌هاست که از عشق سخن می‌گوید و هنوز هم حکایت‌هایش باقی مانده است. او به زیبایی ابرو و غمزۀ معشوقش اشاره می‌کند و نگران است که این زیبایی باعث درد و رنجش شود. شاعر به مجالس خوشی که خالی از مدعیان است اشاره می‌کند و به لذت‌های عشق در خلوت می‌اندیشد. در نهایت، او تأکید می‌کند که تمام زیبایی‌ها و نشانه‌های عشق، در دیوان کمال ثبت شده و نشان می‌دهد که عشق چیزی فراتر از نوشته‌هاست.