نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سیمین بدنی سرو قدی پسته دهانی

هر وصف که آید به زبانم به از آنی

آرام دلی دفع غمی مرهم دردی

بار کهنی عمر نویی مونس جانی

گر دوست بود جان و جهان نیز خوش ای دوست

تو دوست‌تر از جانی و خوشتر ز جهانی

پیش نظر اهل دل از بس که عزیزی

همچون دهن خویش نه پیدا نه نهانی

بی وصل تو ای عمر گرامی نتوان زیست

یک دم که چو عمر گذران تا گذرانی

غلطان سوی خاک قدمت باز بیایم

صد بار چو اشکم اگر از پیش برانی

گر عمر کمال از غم عشق تو شد آخر

غم نیست گر آخر به مرادش برسانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دوستی است و بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش می‌باشد. شاعر به زیبایی و ویژگی‌های معشوقش اشاره می‌کند و او را از هر چیزی ارزشمندتر می‌داند. او بیان می‌کند که بدون وصل معشوق نمی‌تواند زندگی کند و زندگی را چون عمر گذران می‌یابد. در انتها نیز اشاره به این دارد که اگرچه دلتنگی و غم عشق او را رنج می‌دهد، اما امیدوار است که در نهایت به آرزویش برسد.