شمارهٔ ۱۰۳۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی
کونه کنم حدیث بخوبی نباتی
گر من در آب و آتشم از چشم و دل خوشم
کاندر میان هر دو نو باری سلامتی
ای شیخ تا بکوی بتان می کنیم طوف
با ما همگرد چون تو نه مرد ملامتی
زآن گوشه های چشم چه بینی نوای سلیم
زینسان که به چشم بکنج سلامتی
دل جست و عقل بار سفر بست و شد روان
ای غم تو خوش نشسته بکنج اقامتی
خونی که چشم مست تو با دل روانه کرد
بازتچه گفت غمزه کز آن در ندامتی
چندانکه می کشند ترا زنده کمال
صاحب نظر نی نو که صاحب کرامتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و دلربایی معشوق میپردازد. شاعر از جذابیتهای ظاهری و باطنی معشوق میگوید و اشاره به عشق و دوستی دارد که از آن لذت میبرد. او همچنین به تضادهای احساساتی مانند عشق و غم، دل و عقل، و حرارت و سردی اشاره میکند. در پایان، شاعر از وجود معشوق به عنوان منبعی از کمال و زیبایی یاد میکند و بر اهمیت حضور او در زندگیاش تأکید میورزد.