شمارهٔ ۱۰۳۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عاشقی و بی دلی بیدلبری
این همه دارم غربی بر سری
آب چشمه من که عین مردمیست
ننگرد در حال من گر ننگری
این همه باران محنت خود مرا
بر سر از چشم تر آمد برتری
شمع مجلس دوش دور از روی جمع
گونه رخسار من دید و گری
هم به دشنامی چه باشد ای ملول
کز دعاگویان خود باد آوری
با رقیان حیفی ای شیرین دهن
چون در انگشت گدا انگشتری
نیت هر کس نداند جز کمال
جان من نو جوهری او جوهری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عاشقی و تنهایی میپردازد. شاعر به شوق و دردهای عشقش اشاره میکند و از غربت و بیدلی میگوید. او چشمه آب خود را نماد مردمداری و خلوص میداند و از دیگران میخواهد که به حال او توجه کنند. شاعر بارها به محنتهایش اشاره میکند و به زیبایی و درد دوری از محبوبش میپردازد. او همچنین به این نکته اشاره دارد که هر کسی فقط خود را میشناسد و ارزشگذاری را به دیگران سپرده است. در نهایت، احساسات عمیق او به نوعی با جواهرات تشبیه میشود که تنها خود شاعر از ارزش واقعی آن آگاه است.