نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است

که همچو سرو بلندش هزار دستان است

درون پرده رخ او هزار سینه بسوخت

نعوذ بالله از آن آتشی که پنهان است

بر آستان نو تنها نه اشک غلطف و بس

به خون و خاک سرو دیده نیز غلطان است

ز گریه بر سر مردم یقین که خانه چشم

فرو رود شب هجران ز بس که باران است

اگر شکست ز نیرت به دیده پیکانی

نهاده دیده دیگر برای تاوان است

چو از لب تو حدیثی به گوش جان برسید

دلم ز دست برفت و حدیث بر جان است

ز شوق روی تو ذوقی است در حدیث کمال

چو عندلیب که از شوق گل خوش الحان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و شوقی عمیق به معشوق است. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، به وصف حالت‌های درونی خود و احساساتش می‌پردازد. او به بلندی و قدرت معشوق اشاره می‌کند و عمق عشق خود را به تصویر می‌کشد. در این عشق، اشک‌ها و احساسات صادقانه‌ای وجود دارد که نشان‌دهندهٔ درد ناشی از دوری است. همچنین، شاعر به یادآوری صحبت‌های معشوق و تاثیر آن بر قلبش می‌پردازد و در نهایت، شوق و ذوق ناشی از عشق را با زیبایی و شیرینی آواز پرنده‌ای تشبیه می‌کند.