شمارهٔ ۱۰۴۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
گر از در به تیم برانی نو دانی
اگر کشته خویش خوانی تو خوانی
مرا گفته خوانمت با برانم
ندانم من اینها تو دائی نو دانی
هنوزت نفشانده جانها ز دامن
ز ما آستین برفشانی تو دانی
هنوزت چکان شیر مادر از
ر ز دل های ما خون چکانی
بها چه پرسی چه داغست این بر دل تو
تو دائی تو خود کرده آن نشانی
چه گونی ضعیفی نوری چیست حکمت
تو دائی طبیبی تو این ناتوانی
کمال از دل ریش دید آشکارا
تر دانی که درمان درد نهانی نو دانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر به بررسی حالات انسانی و تأثیرات عواطف و دردهای درونی میپردازد. او از شخصی میخواهد تا درد و رنج خود را بشناسد و علت آن را دریابد. این فرد به نوعی در جستجوی هویت و شناخت خود است، اما شاعر اشاره میکند که هنوز نتوانسته است حقیقت را درک کند. او همچنین به قدرت و ضعفهای انسانی اشاره دارد، و تاکید میکند که همه ما در دل خود تجربیات و احساسات عمیقی داریم که باید به آنها توجه کنیم. در نهایت، شاعر به اهمیت شناخت دردهای پنهان و درمان آنها اشاره میکند.