شمارهٔ ۱۰۴۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر باد سوی خاک من آرد ز تو بویی
چون زلف توام جان دمد از هر سو مویی
شیرین زمانی نوه من دلشده فرهاد
در مراکز دیده روان ساخته ام سوی تو جوئی
گوی دل ما گو شکن آن زلف چو چوگان
من باز تراشم ز سر از بهر تو گویی
غیرت برم و باز کنم دیده خود را
از روی تو چون باز کنم دیده به روئی
در مجلس اهل نظر امروز زمستان
جز غمزه تو نیست دگر عربده جوئی
أی مست تو سلطانی و از لعل ترا
تاج گر بر سرت از باده نابست سبویی
بگذشت کمال از ارم و روضه فرودس
تا راه گذر بافت به خاک سر کوئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد. شاعر از عشق و شوقی که به معشوق دارد میگوید و از تاثیر بوی او بر خود یاد میکند. از پوست و زلف معشوقش که به او جان میدهد صحبت میکند و به خویشاوندی عشق و دلشکستگی نیز اشاره دارد. شاعر در میان مجلس اهل نظر، تنها به غمزه معشوق توجه دارد و میگوید که زیبایی و جذابیت او بر تمام چیزها تسلط دارد. در پایان، شاعر میگوید که زیبایی معشوق حتی از بهشت نیز فراتر رفته و به خاک عشقش تعلق دارد.