نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر به پاکی خضر وقتی و روح القدسی

تا نیابی نظر اهل صفا هیچ کسی

فرض کردیم که سجاده فکندی بر آب

چون نداری گهر معرفتی کم ز خسی

تا نیاری قدم از منزل هستی بیرون

سال‌ها گر بروی راه به جایی نرسی

ای که از دل نفست راست برون می‌آید

نفس اینست که از خویش …سی

نیست حاجت که بود سد سکندر در پیش

نفسی در میان تو و او مانع و حایل تو بسی

رانده‌اند از شکرستان سعادت زایتست

که شب و روز هواخواه هوا چون مگسی

حاصل از زهد به جز دردسری نیست کمال

تا که در صومعه مشغول هوا و هوسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مساله‌ی روحانیت و حقیقت می‌پردازد. او می‌گوید اگر کسی بخواهد به پاکی دست یابد، باید از نظر دیگران دور باشد و خود را به شناخت عمیق‌تری برساند. حتی اگر بر آب سجاده هم بگذارد، اگر معرفت کافی نداشته باشد، به جایی نخواهد رسید. او به این نکته اشاره می‌کند که اگر انسان نتواند از دنیای مادی فراتر رود، سال‌ها تلاش کند، اما به حقیقت نرسد. شاعر در نهایت، نشان می‌دهد که زهد و معنویت واقعی بدون توجه به خواسته‌های دنیوی ثمره‌ای ندارد و صرفاً در دنیای مادی گرفتار خواهد شد.