شمارهٔ ۱۰۵۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
گر به من یار شوی ور نشوی
تو همان باری و دیگر نشوی
من به دیده نظری هم نکنم
گر تو در دیده مصور نشوی
ای دل این درد که داری گر ازوست
شربتی نوش که خوشتر نشوی
مشو ای دیده شب هجران خشک
که چو بینی رخ او تر نشوی
مخور ای زاهد کمخواره غمم
غم خود خور تو که لاغر نشوی
ای حسود از غم او گره نالم
تو چرا کور شوی گر نشوی
بر درش حلقه زدم گفت کمال
خاک این در نشوی در نشوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و وابستگی عاطفی میپردازد. شاعر از یار خود میخواهد اگر به او پاسخ مثبت دهد، با هم خواهند بود و اگر نه، بهتر است دیگر به او فکر نکند. او نگران درد و غم ناشی از جدایی است و به دیگران نیز توصیه میکند که غم او را حس نکنند. در نهایت، شاعر به در خانه یار رفته و گفته میشود که عشق و محبتش به او، او را به زمین و درهای زندگی و عشق میسازد. شعر به زیبایی احساسات عاشقانه را با بیان درد و امید توأم کرده است.