شمارهٔ ۱۰۵۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر تو دل ما سوختی از آتش دوری
ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری
هر چند که دور از تو چو فرهاد فتادیم
چون سنگدلان دل ننهادیم به دوری
دانم نخوری غم ز هلاک من رنجور
در ماتم بلبل ننشیند گل سوری
تا با توام از روضه نیندیشم و از حور
هر جا نونی آن روضه خلدست و تو حوری
صوفی اگرت روی در آن غمزه و ابروست
پیوسته به محرابی و در عین حضوری
خوبان که به چشم همه محبوب نمایند
ایشان همه چشمند که بینند و تو نوری
گر بی تو صبور است کمال این گنهی نیست
این نکته ضروریست که صبرست ضروری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به موضوع دوری و دلتنگی از معشوق میپردازد. او میگوید که گرچه دوری معشوق دلش را میسوزاند، اما او و دیگران نمیتوانند به خاطر این دوری، در دل خود صبر کنند. شاعر احساس میکند که دوری از معشوق مانند دوری فرهاد از شیرین است و اینکه نمیتوانند مانند سنگدلها به دوری عادت کنند. او میداند معشوق به خاطر غم او غمگین نمیشود، زیرا در غم بلبل، گل نمینشیند. شاعر همچنین به زیباییهای وصال اشاره میکند و میگوید که در کنار معشوق، نیازی به تفکر در مورد بهشت و حوری نیست. در نهایت، او به اهمیت صبر در این شرایط اشاره میکند و میگوید که بدون معشوق، صبر کردن بر این گناه ضروری است.