شمارهٔ ۱۰۵۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
گر همه وقتی همه دل خون نیی
لیلی وقتی نو و مجنون نیی
نیست چو ما مردی خون خوردنت
درخور این باره گلگون نیی
در طلب زر چکنی گنج عشق
خواجه گدانی و فریدون نیی
پیش دهان و لبش ای قند مصر
قند چه خوانیم ترا چون نیی
در صفت جستن دوری ز مهر
کم نی از ماه گر افزون نیی
جای تو با دیدن ما با دلست
زین دو یقین است که بیرون نیی
ای به در خانه تو آه کمال
چون شنوی زانکه به گردون نیی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عشق و احساسات عمیق انسانی میپردازد. شاعر میگوید که اگر همه احساسات خویش را درک نکنیم، مانند لیلی و مجنون نخواهیم بود. او بر این نکته تأکید میکند که مردم عادی نمیتوانند مانند او عشق را با شدت و عمق تجربه کنند. همچنین، شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که در مقایسه با او، نمیتوان دیگران را وصف کرد. در نهایت، او حسرتی در قلبش دارد و از دوری معشوق میگوید، به این معنا که عشق او کاملاً متفاوت و فراتر از چیزهای عادی است.