نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گفتم: ای سیم‌ذقن! گفت: که را می‌گویی؟

گفتم: ای عهدشکن! گفت: چه‌ها می‌گویی

گفتم: ای آنکه نداری سر یک موی وفا

گفت: معلوم شد اکنون که مرا می‌گویی

گفتم: ای جان ز دل سخت تو فریاد مرا

گفت: با ما سخن سخت چرا می‌گویی؟

گفتم آن زلف پریشان تو با مشک خطاست

گفت: تا چند پریشان و خطا می‌گویی؟

گفتم: از باد نسیم تو شنیدن چه خوش است

گفت: تا کی سخن از باد هوا می‌گویی

گفتم: از دست دل خود به هلاکم راضی!

گفت: این خود ز زبان و دل ما می‌گویی

گفتمش: کی رسد از بخت پیامی به کمال؟

گفت: آن روز که از ماش سلامی گویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به معشوقش خطاب می‌کند و از او می‌خواهد که به حرف‌هایش توجه کند. او ابتدا از وفا و عهدشکنی معشوق سخن می‌گوید و معشوق در پاسخ به طعنه‌ها و انتقادهای او واکنش نشان می‌دهد. شاعر با ابراز درد و ناامیدی از دل تنگی خود می‌نالد و معشوق به او می‌گوید چرا با تندی صحبت می‌کند. او از زیبایی زلف معشوق می‌گوید و معشوق به او یادآوری می‌کند که سخن گفتن از زیبایی‌ها کافی نیست. در نهایت، شاعر از ناامیدی‌اش در انتظار خبری از بخت سخن می‌گوید و معشوق به او می‌گوید که آن روز که او از دلش سلامی بفرستد، امید به کمال خواهد رسید.