شمارهٔ ۱۰۶۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا زیبد به چوگان سر زلفت نظربازی
که سر در بازم و چون گوی نگریزم ز سر بازی
شکسته بسته چوگانیست گوئی زلف شبرنگت
که کس با او نیارد کرد جز باد سحر بازی
چه شیرین حقه بازست آن لب پر عشره کز مردم
دهان ننگ تو چون حقه پنهان کرد در بازی
دلا بر گردن از زلفش ترا طوق آنگهی زیبد
که در دام بلا خود را کبوتروار در بازی
به آن لب هر که بازد عشق از کشتن نیندیشد
مگس گر فکراین کردی نکردی با شکر بازی
چه آموزی به آن طره که چون فرزین فهد بندم
چو کجبازست و ریخ دارد مکن با او دگر بازی
کمال ار عشق بازی و نظر با آن دو رخ اولی
که در لعب محبت نیست خود زین خوبتر بازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای زلف محبوبش و بازیهای عاشقانه اشاره میکند. او تشبیه میکند که زلف محبوبش مانند چوگان است که در آن سر و بازی وجود دارد. شاعر از شیرینی لبهای محبوبش حرف میزند و میگوید که کسی نمیتواند در این عشق به راحتی با او بازی کند. در ادامه، او به بلای عشق اشاره میکند و میگوید که باید خود را به بازی عشق بسپارد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که در عشق و محبت، هیچ چیزی از زیباییهای محبوب بالاتر نیست و باید به خوبی این بازی را فهمید.