شمارهٔ ۱۰۶۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
من اوصاف حست ندانم کماهی
ولی این قدر روشنم شد که ماهی
مرا در سرست اینکه باشم غلامت
گدا بین که دارد نمای شاهی
به زلف چو شستت گرفتار باشد
من و هر که گیری ز مه تا به ماهی
مرا توبه فرمودن از خال مشکین
بود شستن از روی رنگی سیاهی
تو دلتنگی ما بپرس از دهانت
که خرد است وصادق بود در گواهی
بکن از دعای کمال احترازی
که اثرهاست در ناله صبحگاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد. شاعر به توصیف معشوق خود (که به مانند ماهی زیباست) میپردازد و ابراز میکند که حتی اگر نتواند ویژگیهای او را به درستی بیان کند، تنها میداند که دلش خواهان بندگی و خدمت به اوست. او همچنین به زیبایی زلف معشوق اشاره میکند و در مورد تاثیرات وجود او بر زندگیاش سخن میگوید. شاعر از دلتنگی و ناامیدی خود میگوید و به درخواست دعایی اشاره میکند که به آرامش و بهبود حالش کمک کند. در نهایت، شعر به دردی عاطفی و تلاش برای فهم و نزدیکتر شدن به معشوق ختم میشود.