شمارهٔ ۱۰۶۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
ماه من تا چند نعل باژگونه میزنی
گفته بودی دامنم روزی به دست افتد ترا
وعده افتادگان در پای تا کی افکنی
دم به دم آهنگ رفتن میکنی از پیش من
عمری ای اندک وفا چون عمر از آن در رفتنی
من سزایم گفته در کشتن تو ای رقیب
راست میگویی تو دشمن خود نهای ای کشتنی
از گلستان جمالت بر نگیرم چشم تو
فیالمثل گر چشم من چون چشم نرگس بر کنی
گرمی رنگین زند در شیشه با لعل تو دم
هرچه آید زو فرو خور زان که خام است و دنی
بیتو چون بیند جهان چشم جهان بین کمال
چون به چشم خویش میبیند که چشم روشنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد جدایی سخن میگوید. او به محبوبش اشاره میکند و از او میخواهد که وفای بیشتری داشته باشد، زیرا هر روز با فکر رفتن او دچار رنج و ناراحتی است. شاعر همچنین به زیباییهای محبوب اشاره میکند و بیان میکند که بدون او زندگی، بیمعنا و تاریک به نظر میرسد. در نهایت، او به رقابت و دشمنی نیز اشاره میکند و به طور کلی، به احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی از جدایی میپردازد.