شمارهٔ ۱۰۶۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ندارد دلم طاقت بی توی
که کردست چشم توام جادوی
ز نو ابروبت ساخت شیدا مرا
چنینها کند ماه نو در توی
گشودند چشمان تو ترک و هند
به ناوک کشی و کمان ابروی
چه دولت که آن پای را در سرست
که دارد به زلف تو هم زانوی
در ایام بدحالی از جور زلف
رخت کرد با ما بسی نیکوی
مصور اگر نسخه زان رخ برد
به معنی کشد صورت مانوی
کمال آن سر زلف هر دم نگیر
که بارش بجنبد رگ هندوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و جذابیت معشوق است. شاعر از بیتابی و دلتنگیاش برای محبوبش میگوید و تأثیر عمیق چشمان و ابروهای او بر دل خود را توصیف میکند. او به زیباییهای معشوق و جاذبههای ظریف او اشاره میکند و عشق را همچون جادو در نظر میگیرد. همچنین در روزهای سخت، زیبایی معشوق را مایه تسلی میداند و از زلف او به عنوان نمادی از زیبایی و کمال یاد میکند. شاعر در نهایت تأکید میکند که جذابیت معشوق هر لحظه در حال تغییر و رشد است.