شمارهٔ ۱۰۶۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ندانم کی به دام من در افتی
چه خوش صیدی چه خوش باشد گر افتی
اگر صد بارم افتی چون لطیفه
در آن فکرم که بار دیگر افتی
البش بگذار ای گفتار ور نیست
به گوش این و آن چون گوهر افتی
چه خوش افتد مرا ای سر ترا هم
ز تیغ او چو بر خاک در افتی
ره مردم تو گل می سازی ای اشک
چرا در ره ز مردم برتر افتی
ز تشویش تو ای برقع ملولیم
خدایا زودتر وقتی برافتی
کمال از ریشه دل لختی دهی شرح
شب وصلی که پیش دلبر انتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به زیبایی بیان میکند که شاعر در انتظار لحظهای است که محبوبش به دام او بیفتد. او از صید کردن محبوب لذت میبرد و حتی اگر بارها این اتفاق بیفتد، همچنان به این موضوع فکر میکند. شاعر به سخنان بیمحتوا بیعلاقه است و به ارزش واقعی ارتباطات انسانی و احساسی اشاره میکند. در نهایت، او به احساس نگرانی و تشویش خود اشاره کرده و خواستار سریعتر شدن لحظهای است که به وصال محبوب برسد. این شعر به عمق احساسات و خواستههای انسانی میپردازد.