شمارهٔ ۱۰۷۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نشان خاک پای او اگر می یافتم جایی
سرم می گشت در پائیش غلطان دیده در پایی
تمنا کرده ام با خود که در پایش فتم بی خود
کم افتد در سر عاشق ازین خوشتر تمنائی
دل پروانه پیش شمع رأی سوختن دارد
نه بینم در میان جمع روشنتر ازین رایی
جمالت را چو بازاریست نیز از غمزه و مژگان
رها کن تا کند زلفت به حسن خویش سودائی
به صد نقش از خیال آراست رویت خانه دل را
ز مهرویان کرا باشد چنین روی دل آرائی
بهاران بی گل رویت به داغ دل برون آریم
چو لاله گر برون آیم به کوهی یا به صحرائی
نخواندی این مثل جانا تماشا رایگان باشد
رخی بنما ستان صد جان اجازت ده تماشائی
مرا تو چشم بینانی به تو زان در تماشایم
دلا می کن تماشائی چو داری چشم بینایی
کمال از سرو بالابان چه می پرسی نشان گفتی
مهی می جویم از هر سو مگر بینم زبالایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر آرزوی دیدن خاک پای محبوبش را دارد و از این حس عمیق خود لذت میبرد. او به عشق و علاقهاش اشاره میکند که مانند پروانگی است که برای شمع میسوزد و هیچ چیز را روشنتر از عشق نمیبیند. شاعر زیبایی محبوب را با ترفندها و جذابیتهایش توصیف میکند و خواستار توجه او به خود است. همچنین، او به نقشهای زیبای محبوب در دلش اشاره میکند و از دلمشغولیهایش در غیاب محبوب سخن میگوید. در پایان، شاعر از محبوب دعوت میکند تا به دور از ملاحظه، خود را نشان دهد و بینایی خود را به کار بگیرد تا زیباییهای عشق را دریابد.