نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

بی تو مرا چشم جهان‌بین تر است

چهره به خون دل غمگین تر است

در تب هجر تو لب و چشم من

یک دو دم آن خشک و دمی این تر است

هیچ شبی بر سر بستر مرا

دیده نخسبید که بالین تر است

لشکری عشق ترا ز آب چشم

اسب تر و جامه تر و زین تر است

طفلی و آید ز تو شوخی ملیح

زانک ز شیرت لب شیرین تر است

هر که خجل شد به عرق تر شود

پیش رخت زان گل رنگین تر است

در صفت خال و خط او کمال

دم به دم انفاس تو مشکین تر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوق است. او به وضوح می‌گوید که بی حضور معشوق، زندگی برایش سخت‌تر و غمگین‌تر شده است. شاعر از عذاب هجرانی که در آن به سر می‌برد، صحبت می‌کند و توصیف می‌کند که حتی در شب‌ها نمی‌تواند بخوابد. عشق او به حدی عمیق است که تمام جنبه‌های زندگی‌اش تحت تأثیر قرار گرفته؛ به گونه‌ای که حتی اشک‌هایش هم به یاد معشوق به شکل سربازان عشق در آمده و لباس و زین عشقش را تر کرده است. او به زیبایی‌ها و ویژگی‌های معشوق اشاره می‌کند و در نهایت این احساسات را با توصیفاتی از جمله خال و خط معشوق، تشدید می‌کند. در کل، شعر حسرت و زیبایی عشق را به تصویر می‌کشد.