نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت

بسیاری دیده دریا شد و هر قطره ز دریا بگذشت

گرچه در مجمع دل درد بود صدرنشین

ناله چون برتر ازو بود به بالا بگذشت

گر صبا آمد و بوی تو ز ما داشت دریغ

شاکریم از تو به هر حال که بر ما بگذشت

چمن جان مرا غنچه شادی بشکفت

تا خیال دهنت در دل شیدا بگذشت

سرو می خواست به پابوس تو آید چون آب

لیکن از جو نتوانست به یک پا بگذشت

بی که فرمودم از آن لب دل خود را پرهیز

صوفی ما نتوانست ز حلوا بگذشت

ای که گفتی ببرم نه تو پیش طبیب

در این رنج که کارم ز مداوا بگذشت

دی بر آن خاک در از جان رمقی داشت کمال

جعل الجنة مثواه همانجا بگذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به تبیین احساسات عمیق و دردهای درونی خود می‌پردازد. او از عواطفش و تأثیرات زیبایی فردی خاص، مثل محبوبش، سخن می‌گوید. با وجود دردهایی که در دل دارد، وجود آن فرد و یادش به او آرامش می‌دهد و او را شکرگزار می‌کند. شاعر به تصویر چمن و گل‌های شادی نیز اشاره می‌کند که به خاطر یاد آن محبوب شکوفا می‌شوند. او به مشکلات و موانع راه خود نیز اشاره دارد، از جمله تلاش برای رسیدن به معشوق و ناتوانی در گذر از موانع، که نشان دهنده عشق و علاقه عمیقش به اوست. در نهایت، در اشاره به مرگ و مأوای نهایی، بر این نکته تأکید می‌کند که عشق و یاد محبوب همچون بهشتی است که در زندگی‌اش وجود دارد.