نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداری

خیالش دولتست ای دل تو باری دولتی داری

به مستان و نظر بازان نظرها دارد آن چشمان

مگر دیوانه زاهد که جوئی عقل و هشیاری

در و دیوار در رقصند صوفی در سماع ما

چه بر دیوار چسبیدی به آخر نقش دیواری

چو خس بر خاک راه تو بدان امید افتادم

که چون باد صبا آی مرا از خاک برداری

دل من چون ز کار افتد بباره محنتت بردن

رسد باری مرا از تو اگر دولت دهد یاری

کریمان تحفة آرند با خود پیش مسکینان

اگر آئی تو نیز آن به که بر من رحمتی آری

بصدنجان و سل او خواهی کمال از سر نه این سودا

چو هیچت نیست این گوهر مکن هردم خریداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این قطعه شعری درباره عشق و آرزوهای دل عاشقانه است. شاعر به بخت خود اشاره می‌کند و می‌گوید که وصال معشوق برای اوunlikely است. او به زیبایی چشمان معشوق اشاره می‌کند که نظاره‌گران و مستان را محو خود کرده است و از زاهدان دیوانه انتقاد می‌کند که دنبال عقل و هشیاری هستند. شاعر از لطافت حس عشق و سماع درونی سخن می‌گوید و به آرزوهای خود برای رسیدن به معشوق اشاره می‌کند. او همچنین از انتظار و امیدش برای یاری از سوی محبوب سخن می‌گوید و به کرامت و بخشش معشوق از سوی خود و دیگران اشاره می‌کند. نهایتاً، شاعر بر این واقعیت تأکید می‌کند که این عشق حقیقی و معنوی ارزشمندتر از هر چیز مادی است و به خریدن این احساسات واقعی مشغول نیست.