نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر لحظه غمزه‌ها به جفا نیز می‌کنی

باز این چه فتنه‌هاست که انگیز می‌کنی

دل‌های ما نخست به تاراج می‌بری

وآنگه اسپر زلف دلاویز می‌کنی

گر خون چکانی از دل عاشق کراست جنگ

شاهی به قلب رفته و خونریز می‌کنی

در بحر دیده آب کجا ایستد ز حوش

زینسان که آتش دل ما نیز می‌کنی

خواب شبان مبند به چشمم دگر خیال

چون همدم به آه سحرخیز می‌کنی

از خون ما چه توبه دهی چشم مست را

از باده حلال چه پرهیز می‌کنی

شهر سرای چون دلت آشفته شد کمال

وقتست اگر عزیمت تبریز می‌کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به Beauty و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از تأثیرات مثبت و منفی او بر دل عاشق سخن می‌گوید. او از غم و رنجی که این جذابیت‌ها برای وی به همراه دارد، صحبت می‌کند و به تضاد بین عشق و درد اشاره می‌کند. شاعر همچنین به دلبستگی‌اش به معشوقه اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که دیگر باعث خواب و خیال‌های بی‌خودش نشود. در نهایت، او به آبادانی و آرامش در دل و شهر می‌رسد و به آینده‌ای بهتر امیدوار است.