نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادی

گوشی به حدیث من بیدل ننهادی

ای دُرّ گرانمایه که مثل تو کم افتد

یک روز به دست من مفلس نفتادی

در دیده من جمله خیالند و تو نقشی

بر خاطر من جمله فراموش و تو یادی

با آنکه بجز محنت و رنج از تو ندیدم

شادم که به رنج من محنت‌زده شادی

از کام دل من نرود گر برود جان

شیرینی آن بوسه که گفتی و ندادی

رفتی به سر اسب چو باد از نظر ما

تو عمر خوشی از پی آن رفته به بادی

دی راندی و می‌گفت کمال از پی خیلت

شاهی که ز خوبان به رخ و اسب زیادی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوقه‌اش شکایت می‌کند که هیچ‌گاه به او توجه نداشته و نتوانسته احساساتش را درک کند. او از کم‌نظیری و ارزش معشوقه‌اش سخن می‌گوید و چقدر برایش مهم است، حتی اگر او را فراموش کرده باشد. علی‌رغم تمام دردها و رنج‌هایی که از این عشق کشیده، شاعر از یادآوری آن لحظات شیرین و بوسه‌ای که هرگز نتوانسته دریافت کند، خوشحال است. در نهایت، شاعر به نبودن معشوق توجه کرده و از فاصله‌اش می‌گوید که مانند بادی از نظر رفته و خوشی‌ها را از او گرفته است.