شمارهٔ ۱۰۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بی تو از دردم آرمیدن نیست
وز توأم طاقت بریدن نیست
گر تو شمشیر میکشی ما را
زهرة آه بر کشیدن نیست
آه ما با نو کی رسد کانجا
باد را ممکن رسیدن نیست
بار در پیش چشم تست ای اشک
حاجت هر طرف دویدن نیست
خواستم بوسه از آن دهان نشنید
رسم خردان سخن شنیدن نیست
گفتمش از دهانت ای بت چین
کام من غیر لب گزیدن نیست
چین در ابرو فکند و گفت کمال
نقش چین جز برای دیدن نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حس عمیق درد و وابستگی به محبوب است. شاعر از نبود محبوب گلایه میکند و بیان میکند که بدون او، تحمل درد و رنج ناممکن است. او به معشوق میگوید که حتی اگر او بر علیه او شمشیر بکشد، باز هم نمیتواند از او جدا شود و چنین جدایی برای او غیرممکن است. شاعر دردمندانه به عدم امکان رسیدن به خواستهها و آمالش اشاره میکند و در نهایت به زیبایی محبوب و تأثیر آن بر او اشاره میکند. به طور کلی، شعر احساسات عمیق عشق و وابستگی را به تصویر میکشد.